سيد محمد كمره اى
859
روزنامه خاطرات سيد محمد كمره اى ( فارسى )
تنفر عمومى از جنگلىها بعد آقاى زنوزى به خانه آقا شيخ ابو طالب محض احوالپرسى رفته ، من هم ساعت يك از شب به خانه آقا شيخ محمد بروجردى براى ديدنش رفته ، قريب يك و نيم آنجا نشسته اوضاع رشت را پرسيدم . گفت اهل رشت به واسطه عشريه كه جنگلىها ماليات قرار داده و دريافت مىدارند تمام عامه متنفر از آنها شدهاند و از پولهايى كه گرفتهاند چيزى نمانده و ماهى شصت هزار تومان عجالتا خرج دارند و پولى نيست . حاج احمد و چند نفر از هيئت اتحاد [ اسلام ] هم كنار رفتهاند . دكتر حشمت هم با ميرزا كوچك خان يگانه است و آقا سيد جليل هم در رشت مشغول تشكيلات فرقه است و با ميرزا يكى شده و عجالتا در آنجا ماندنى است . قدرى صحبت از ملاقات خودش با ميرزا كوچك خان نموده ، ساعت دو و نيم بلند شده به خانه آمده ، شام قدرى چلو و خورشت و نان و پنير خورده ، خوابيديم . [ امور روزانه ] شنبه دوازدهم جمادى الثانى . - صبح بعد از چايى ، احمد و بتول به مدرسه رفته ، استاد على حسن با سه نفر عمله آمده ، مشغول درست نمودن گل چينه شده و مشغول كار شدند . من هم در خانه مانده ، زنها مشغول بريدن رشته [ آش ] و پاك كردن اسفناج ، بتول از مدرسه آمد . ناهار نان و پنير و شربت شيره خورده بعد چايى و مشغول تحرير بودم . كارت دعوت براى فردا عصر به دار الشوراء [ به مناسبت ] جشن مشروطه رسيد . برات دويست تومان هم بابت گندم و جو خمين كمره بنده كه فروخته بودند آقا مشهدى محمد رضا ارسال داشته بود . كاغذى به آذربايجان به مؤتمن الرعاياى بلورى و به همدان به احمد حداد نوشته ، دو به غروب بيرون رفته ، بعد از پستخانه به سراى امين اقدس براى رويت رساندن برات رفته ، از آنجا مراجعت ، قدرى نخود و لوبيا و روغن خريده مقارن غروب خانه آمده ، عملهجات و استاد على حسن رفته بودند و شفته پشت ديوار شاهزاده را ريخته بودند . معروف بود كه امروز سه چهار آئرپلان بنا بود كه بيايد ، به واسطهء طوفان هوا نيامده بود . بعد به خانه آمده ، شام شبت پلو با قيسى دادم پختند . احمد هم شام نان و پنير و دمى پلو شبتدار خورده خوابيديم .